ترجمه "embarrassed" به فارسی
خجالت زده ترجمه "embarrassed" به فارسی است.
embarrassed
adjective
verb
دستور زبان
Having a feeling of shameful discomfort. [..]
-
خجالت زده
The longer we draw out these proceedings, the more we embarrass Lorenzo in the public eye.
هرچقدر ما بيشتر اينو طولش بديم ، لورنزو رو بيشتر در چشم عوام خجالت زده مي کنيم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " embarrassed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "embarrassed" با ترجمه به فارسی
-
(کار را) کند کردن · اشکال ایجاد کردن · بدهکار کردن · به قرض انداختن · تو رو دربایستی انداختن · خجالت دادن · خجلت زده کردن · خیط کردن · دشوار کردن · دچار اشکال مالی کردن · شرمسار شدن · شرمنده کردن · قرار گرفتن · مسدود کردن · ناراحت کردن · وام دار کردن · کم رو کردن · کنف کردن
-
ازدیاد · اشفتگی · اضافه · تلاش · خجالت · دست پاچگی · شرم (احساس) · شرمندگی · مزاحمت · پریشانی · گرفتاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن