ترجمه "emissary" به فارسی

مامور, پیک, ایلچی بهترین ترجمه های "emissary" به فارسی هستند.

emissary noun دستور زبان

(anatomy) a venous channel in the skull [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مامور

    noun

    maga clan is the hometown of the queen and you, palace emissary

    ماگا کلان موطن شما و ملکه است مامور سري

  • پیک

    noun

    They were waiting for an emissary, to whom important directions had to be given.

    آن دو در انتظار یک پیک مخفی بودند که قرار بود دستورهای مهم به وی داده شود.

  • ایلچی

  • ترجمه های کمتر

    • نماینده
    • فرستاده
    • فرستاده (به ویژه عاملی که به ماموریت سری گسیل شده باشد)
    • وابسته به ماموریت یا ایلچی گری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " emissary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Emissary
+ اضافه کردن

"Emissary" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Emissary در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "emissary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "emissary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه