ترجمه "evident" به فارسی

آشکار, معلوم, هویدا بهترین ترجمه های "evident" به فارسی هستند.

evident adjective دستور زبان

obviously true by simple observation [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آشکار

    adjective

    He was evidently suffering both physically and mentally.

    آشکار بود که او جسما و روحا رنج میکشید.

  • معلوم

    adjective

    It was evident that the cadet was liberal with his tips and that it paid to serve him.

    معلوم بود که این پرچ مدار جوان پول چای خوبی میدهد و خدمتگزاری به او منفعت دارد.

  • هویدا

    adjective

    It was evident that she was greatly ashamed of the confession.

    این را گفت و چشمان خود را با دستهایش پوشانید. هویدا بود که از این اعتراف شرمسار است.

  • ترجمه های کمتر

    • واضح
    • پیدا
    • بدیهی
    • مبرهن
    • مفهوم
    • اشكار
    • اشکار
    • گشاده
    • تشخیص پذیر
    • قابل درک
    • قابل رویت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " evident " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "evident" با ترجمه به فارسی

  • روایت گواهان|مسموعات شاهدان|شواهد عینی| روایت عینی| مشاهدات غیر رسمی · شواهد نقل شده
  • (حقوق) شهادت · اثبات · ادله اثبات دعوی · اشکار ساختن · سند · شاهد · شهادت دادن · شهادت دادن (معمولا بر علیه همدست خود) · شواهد – شاهده · علامت · علامت بودن · مدرك · مدرک · مستندات · نشان دادن · نشانه · نشانگر بودن · نمایشگر بودن · وضوح · کردم · گواه · گواه بودن · گواهی · گواهی دادن
  • گواهی دادن
  • یوناث کرادم
  • شواهد تجربی
  • آشکار · بدیهی · خودپیدا · مبرهن
  • شواهد فریب آمیز
  • (حقوق) شواهد فرعی · اماره · اماره ی اتفاقی
اضافه کردن

ترجمه های "evident" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه