ترجمه "example" به فارسی
مثال, نمونه, عبرت بهترین ترجمه های "example" به فارسی هستند.
example
verb
noun
دستور زبان
Something that is representative of all such things in a group. [..]
-
مثال
nounsomething representative of a group
"Tatoeba" in Japanese means "for example".
تاتوئبا به ژاپنی یعنی "برای مثال".
-
نمونه
nounAnd so the two of us are here to give you an example of creation.
و حالا ما دو تا یک نمونه خلق کردن را به شما نشان میدهیم.
-
عبرت
nounLet us hope that, like them, you will set us a good example.
امیدوارم که تو نیز از آنان عبرت بگیری.
-
ترجمه های کمتر
- مثل
- سرمشق
- الگو
- مورد
- شاهد
- تمثیل
- تنبه
- وهله
- افسانه
- لحظه
- (مهجور) مثال بودن
- با مثال نشان دادن
- به عنوان مثال به کار رفتن
- مایه ی عبرت
- نمون (امثال : نمونگان)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " example " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "example" با ترجمه به فارسی
-
مثال
-
براى مثال · مثلا · مثلاً
-
سرمشق قرار دادن، الگو برداری کردن، تقلید کردن، تأسی کردن، اقدتدا کردن،
-
براى مثال · مثلا · مثلاً
-
براى مثال · مثلا · مثلاً
اضافه کردن مثال
اضافه کردن