ترجمه "explanatory" به فارسی
توضیحی, سفرنگی, توجیهی بهترین ترجمه های "explanatory" به فارسی هستند.
explanatory
adjective
دستور زبان
Intended to serve as an explanation. [..]
-
توضیحی
Dorothea spoke in a full cordial tone, half caressing, half explanatory.
با لحنی صمیمانه، نیمی توضیحی و نیمی نوازشگرانه گفت:
-
سفرنگی
-
توجیهی
-
ترجمه های کمتر
- شرحی
- بیانی
- تفسیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " explanatory " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Explanatory
-
اکتشافی
عباراتی شبیه به "explanatory" با ترجمه به فارسی
-
بند توضیحی در گزارش حسابرس
-
آشکار · بدیهی · بی نیاز به توضیح · مبرهن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن