ترجمه "externally" به فارسی
ظاهرا, ازبیرون, بظاهر بهترین ترجمه های "externally" به فارسی هستند.
externally
adverb
دستور زبان
on the surface or the outside [..]
-
ظاهرا
adverbExternally, his body was normal, except for one thing on the inside of his right thigh.
ظاهرا جسدش طبيعي بوده ، بجز چيزي خاصي روي ران راستش
-
ازبیرون
-
بظاهر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " externally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "externally" با ترجمه به فارسی
-
از بیرون · از بیرون به درون · برون درونی · برون مرزی (در برابر: درونی internal) · برون پهنه · برونزاد · برونه · برونی · برونین · بیرونی · بین المللی · بیگانه · خارج · خارج از ذهن و مغز انسان · خارجی · رویه · سطح خارجی · سطحی · صوری · ظاهر · ظاهری · غیر اساسی · غیر اصلی · متظاهرانه · مجسم · مشهود · نما · نمایه ای
-
سرخرگ تهیگاهی خارجی
-
پیشداشته های خارجی برنامه ریزی
-
محیط خارجی
-
اظهار نظر حسابرس مستقل
-
خارجی
-
جدول برونی
-
تاثیرات خارجی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن