ترجمه "firstly" به فارسی
اولا, در آغاز, در وهله ی اول بهترین ترجمه های "firstly" به فارسی هستند.
firstly
adverb
دستور زبان
(formal) In the first place; before anything else; first. [..]
-
اولا
firstly, he didnt leave. he was laid off, like all of us
اولا ، آمادور کارش را ترک نکرد. اخراج شد ، مثل همه ي ما
-
در آغاز
-
در وهله ی اول
-
نخست (آنکه)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " firstly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن