ترجمه "fixation" به فارسی

وسواس, واگری, وسوسه بهترین ترجمه های "fixation" به فارسی هستند.

fixation noun دستور زبان

The act of fixing, or the state of being fixed or fixated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وسواس

    noun

    Dr. Bader's fixation on survival bringing his to an end.

    وسواس دکتر بيدر براي زنده موندن

  • واگری

  • وسوسه

  • ترجمه های کمتر

    • (روانکاوی) پای بندی
    • (شیمی) رجوع شود به nitrogen fixation
    • (عامیانه) وسواس
    • (عکاسی) تثبیت فیلم
    • تثبیت – خو کرفتگی
    • تمرکز روی چیزی (به ویژه با چشمان)
    • خیره شدگی
    • خیره گی
    • عقده روحی
    • چشم دوزی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fixation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fixation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تثبیت

    Look at these fixators.

    به این تثبیت کننده ها نگاه کن

  • تمرکز، تثبیت

عباراتی شبیه به "fixation" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fixation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه