ترجمه "forget" به فارسی
فراموش کردن, از یاد بردن, ازیاد بردن بهترین ترجمه های "forget" به فارسی هستند.
forget
verb
دستور زبان
(transitive) To lose remembrance of. [..]
-
فراموش کردن
verbto lose remembrance of
I forget his name.
نام او را فراموش کردم.
-
از یاد بردن
verbThe only way to live is to forget that you're going to die.
تنها را هزندگی از یاد بردن مرگ است.
-
ازیاد بردن
-
ترجمه های کمتر
- فراموش کاری کردن
- نادیده گرفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forget " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forget" با ترجمه به فارسی
-
از خودگذشته · در فکر دیگران (نه خود) · نوع دوست
-
فراموش کردن · فراموشکاری · فراموشی
-
فراموشم مکن آبزی
-
رسن · ریسمان · طناب
-
شلیک و بعد هیچ
-
منحنی فراموشی
-
اختراع کننده · اختراعی · دارای هوش اختراع
-
(شعر قدیم) فراموشی آور · بی توجه · بی دقت · شورتی · غفلت کار · فراموش کار · قصورگر · کم حافظه · کم یاد و هوش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن