ترجمه "forgetting" به فارسی

فراموش کردن, فراموشکاری, فراموشی بهترین ترجمه های "forgetting" به فارسی هستند.

forgetting noun verb دستور زبان

Present participle of forget. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فراموش کردن

    verb

    I forget his name.

    نام او را فراموش کردم.

  • فراموشکاری

    But somehow, she must have had a forgetful memory, I think.

    اما فکر میکنم که یکجورهایی حافظه فراموشکاری دارد.

  • فراموشی

    noun

    یک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا

    Banda was right. He would have to forget about it.

    با ندا درست میگفت او باید این موضوع را به فراموشی میسپرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forgetting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "forgetting" با ترجمه به فارسی

  • از خودگذشته · در فکر دیگران (نه خود) · نوع دوست
  • فراموشم مکن آبزی
  • رسن · ریسمان · طناب
  • شلیک و بعد هیچ
  • از یاد بردن · ازیاد بردن · فراموش کاری کردن · فراموش کردن · نادیده گرفتن
  • منحنی فراموشی
  • اختراع کننده · اختراعی · دارای هوش اختراع
  • (شعر قدیم) فراموشی آور · بی توجه · بی دقت · شورتی · غفلت کار · فراموش کار · قصورگر · کم حافظه · کم یاد و هوش
اضافه کردن

ترجمه های "forgetting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه