ترجمه "forth" به فارسی

پس, جلو, دور بهترین ترجمه های "forth" به فارسی هستند.

forth adverb adjective noun adposition دستور زبان

Forward in time, place or degree. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پس

    adverb

    It was after their act of disobedience that Adam and Eve brought forth children.

    آدم و حوّا پس از سرکشی صاحب فرزند شدند.

  • جلو

    noun

    The face would move back and forth in negation, and then the door would shut.

    چهرهی فرد به علامت منفی عقب و جلو میشد و بعد در بسته میشد.

  • دور

    adjective

    " There she who bore you brought you forth.

    اونجا همون کسي که موي دماغت شد " باعث شد از مسير اصليت دور بشي.

  • ترجمه های کمتر

    • بیرون
    • آشکار
    • (به) جلو
    • (جا یا زمان یا درجه) به پیش
    • (قدیمی) برون مرز
    • بسوی جلو
    • به جلو
    • به پیش
    • در مدنظر
    • رودخانه ی فورس (در اسکاتلند)
    • کشندان فورس (دهانه ی رود فورس در دریای شمال)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forth " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Forth proper noun دستور زبان

(geography) A river in Scotland that flows for about 47 km (29 miles) from The Trossachs through Stirling to the Firth of Forth on the North Sea. [..]

+ اضافه کردن

"Forth" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Forth در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

FORTH
+ اضافه کردن

"FORTH" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FORTH در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "forth" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "forth" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه