ترجمه "forthright" به فارسی
رک, سرراست, بی محابا بهترین ترجمه های "forthright" به فارسی هستند.
forthright
adjective
adverb
دستور زبان
straightforward; not evasive; characterized by candor and directness [..]
-
رک
adverb adjectiveI've always found him to be an affable and forthright young man.
ايشون هميشه مهربان و يه جوونِ رک گو بودن.
-
سرراست
adjective -
بی محابا
adverb adjective
-
ترجمه های کمتر
- بی پرده
- رک و راست
- راست
- پرحرف
- نیرومند
- مستقیم
- بلافاصله
- (در اصل) پیشروی
- (قدیمی) فورا
- بی شیله پیله
- راست جلو رفتن
- راست و صریح
- رک گو
- صاف وساده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forthright " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forthright" با ترجمه به فارسی
-
بیدرنگ · سرراست · فورا · مستقیما
-
خلوص
اضافه کردن مثال
اضافه کردن