ترجمه "frail" به فارسی
نحیف, سست, ظریف بهترین ترجمه های "frail" به فارسی هستند.
frail
adjective
verb
noun
دستور زبان
Easily broken; mentally or physically fragile; not firm or durable; liable to fail and perish; easily destroyed; not tenacious of life; weak; infirm. [..]
-
نحیف
adjectiveMy grandmother was gradually becoming forgetful and frail.
مادربزرگم به تدریج فراموشکار و نحیف می شد.
-
سست
My mind advances, but my frame is frail.
، ذهنم پيشروي ميکند ولي قابـم سست و نحيف است
-
ظریف
adjective properAt last Becky's frail limbs refused to carry her farther.
آخرش پاهای ظریف بکی دیگر نتوانست او را یک قدم هم به جلو ببرد.
-
ترجمه های کمتر
- شکننده
- نازک
- رنجور
- لطیف
- زودشکن
- نزار
- زودآسیب
- پاژ
- کاووس
- ناکامل
- زودگذر
- ناتمام
- ناقص
- (از نظر اخلاق و اراده) ضعیف
- بی مایه
- سبد علفی (که انجیر در آن می ریزند)
- ضعیف النفس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frail " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "frail" با ترجمه به فارسی
-
سستی · ضعف اخلاق · ضعف و ناتوانی · نحیفی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن