ترجمه "hungry" به فارسی

گرسنه, مشتاق, غیرحاصلخیز بهترین ترجمه های "hungry" به فارسی هستند.

hungry adjective دستور زبان

affected by hunger; desirous of food; having a physical need for food. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گرسنه

    adjective

    affected by hunger; desirous of food

    If I had eaten breakfast this morning, I would not be hungry now.

    اگر امروز صبح صبحانه خورده بودم، الان گرسنه نبودم.

  • مشتاق

    Then you would get a hungry young attorney and I would get a more experienced lawyer in return.

    اونطوري يه وکيل مشتاق جوان گيرتون مياد و منم. يه در عوض يه وکيل تجربه پيدا کرده

  • غیرحاصلخیز

  • ترجمه های کمتر

    • ناشتا
    • بایر
    • آرزومند
    • خواهان
    • (خاک) نابارور
    • (در ترکیب) - خواه
    • (نادر) گرسنگی آور
    • بی قوت
    • کم زور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hungry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "hungry"

عباراتی شبیه به "hungry" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "hungry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه