ترجمه "impartial" به فارسی

حقگو, عادل, منصفانه بهترین ترجمه های "impartial" به فارسی هستند.

impartial adjective دستور زبان

Treating all parties, rivals, or disputants equally; not partial; not biased; fair. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حقگو

    adjective

    treating all parties, rivals or disputants equally

  • عادل

    adjective
  • منصفانه

    adjective

    No system of human government has brought impartial benefits to mankind.

    هیچ یک از نظامهای حکومتی بشری قادر نبوده است به مردم به طور منصفانه فایده برساند.

  • ترجمه های کمتر

    • منصف
    • بيطرف
    • برابر نگر
    • بی طرف
    • بی غرض
    • بی غرضانه
    • بی نظر
    • داد ور
    • راست بین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impartial " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impartial" با ترجمه به فارسی

  • بی تعصبی · بیطرفی · بیغرضی · دو سو بینی · راست بینی
  • ازروی بیطرفی · ازروی راست بینی · بیطرفانه · بیغرضانه · منصفانه
اضافه کردن

ترجمه های "impartial" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه