ترجمه "impartation" به فارسی
اعطا, افاده, تسهیم بهترین ترجمه های "impartation" به فارسی هستند.
impartation
noun
دستور زبان
the act of imparting something, or the thing imparted [..]
-
اعطا
-
افاده
-
تسهیم
-
ترجمه های کمتر
- دهش
- حمل
- ابلاغ دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impartation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impartation" با ترجمه به فارسی
-
آشکار کردن · ابلاغ کردن · بخش کردن · بخشیدن · بهره مند ساختن · حصه کردن · دادن · رساندن · سهم دادن · فاش کردن · مطلع کردن · گفتن
-
حمل
-
ابلاغ
-
(به ویژه در مورد ملک) تقسیم ناپذیر · بخش ناپذیر · حصه نشدنی · غیرقابل تفکیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن