ترجمه "impartiality" به فارسی
بیطرفی, بیغرضی, بی تعصبی بهترین ترجمه های "impartiality" به فارسی هستند.
impartiality
noun
دستور زبان
The quality of being impartial; fairness. [..]
-
بیطرفی
nounHe showed his impartiality by speaking to a Samaritan woman.
او بیطرفی خود را در صحبت با زنی سامری نشان داد.
-
بیغرضی
What is a truly remarkable evidence of Jehovah’s impartiality?
یک نمونهٔ بارز بیغرضی یَهُوَه چیست؟
-
بی تعصبی
-
ترجمه های کمتر
- دو سو بینی
- راست بینی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impartiality " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impartiality" با ترجمه به فارسی
-
برابر نگر · بيطرف · بی طرف · بی غرض · بی غرضانه · بی نظر · حقگو · داد ور · راست بین · عادل · منصف · منصفانه
-
ازروی بیطرفی · ازروی راست بینی · بیطرفانه · بیغرضانه · منصفانه
-
برابر نگر · بيطرف · بی طرف · بی غرض · بی غرضانه · بی نظر · حقگو · داد ور · راست بین · عادل · منصف · منصفانه
-
برابر نگر · بيطرف · بی طرف · بی غرض · بی غرضانه · بی نظر · حقگو · داد ور · راست بین · عادل · منصف · منصفانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن