ترجمه "impassable" به فارسی

بيحس, بی گذار, غیر قابل عبور بهترین ترجمه های "impassable" به فارسی هستند.

impassable adjective دستور زبان

(of a route, terrain, etc.) Incapable of being passed over, crossed, or negotiated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بيحس

    (For an obstacle) That is incapable of being passed, crossed, negotiated or overcome.

  • بی گذار

  • غیر قابل عبور

    adjective

    It has two chambers with an impassable wall in between.

    دو محفظه دارد با یك دیواره ی غیر قابل عبور بینشان

  • ترجمه های کمتر

    • غیرقابل عبور
    • گذر ناپذیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impassable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impassable" با ترجمه به فارسی

  • آسیب ناپذیر · انگار نه انگار · انگیز ناپذیر · بی تفاوت · بی حس · بی درد · بی عاطفه · بی واکنش · رویین تن · سرد · صدمه ناپذیر · عاری از احساسات · فاقد احساس درد
  • بطور تالم پذیر · بی نشان دادن احساس درد · بی نشان دادن عاطفه
  • ازروی بی عاطفگی · بطور تالم ناپذیر · بی نشان دادن احساس درد یا عاطفه
  • ارامش · بیحسی · خون سردی · متانت · پوست کلفتی
  • (مجازی) مسئله یا گرفتاری بی درمان · بن بست · بنبست · پات · گیر
  • غیر قابل عبوربودن
  • دوستدار · علاقه مند · مشتاق · پراحساسات · پرشور و حرارت
  • (احساسات یا شهوت کسی را) تحریک کردن · انگیزاندن · به هیجان آوردن · شور و شوق ایجاد کردن
اضافه کردن

ترجمه های "impassable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه