ترجمه "impassivity" به فارسی

ارامش, بیحسی, متانت بهترین ترجمه های "impassivity" به فارسی هستند.

impassivity noun دستور زبان

the state of being impassive [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارامش

  • بیحسی

  • متانت

    His face was impassive as ever, though something sober had melted into his eyes.

    صورت او مثل همیشه بیاعتنا بود، هرچند در چشمانش متانت موج میزد.

  • ترجمه های کمتر

    • خون سردی
    • پوست کلفتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impassivity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impassivity" با ترجمه به فارسی

  • آسیب ناپذیر · انگار نه انگار · انگیز ناپذیر · بی تفاوت · بی حس · بی درد · بی عاطفه · بی واکنش · رویین تن · سرد · صدمه ناپذیر · عاری از احساسات · فاقد احساس درد
  • بطور تالم پذیر · بی نشان دادن احساس درد · بی نشان دادن عاطفه
  • بيحس · بی گذار · غیر قابل عبور · غیرقابل عبور · گذر ناپذیر
  • ازروی بی عاطفگی · بطور تالم ناپذیر · بی نشان دادن احساس درد یا عاطفه
  • (مجازی) مسئله یا گرفتاری بی درمان · بن بست · بنبست · پات · گیر
  • غیر قابل عبوربودن
  • دوستدار · علاقه مند · مشتاق · پراحساسات · پرشور و حرارت
  • (احساسات یا شهوت کسی را) تحریک کردن · انگیزاندن · به هیجان آوردن · شور و شوق ایجاد کردن
اضافه کردن

ترجمه های "impassivity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه