ترجمه "impassion" به فارسی
انگیزاندن, (احساسات یا شهوت کسی را) تحریک کردن, به هیجان آوردن بهترین ترجمه های "impassion" به فارسی هستند.
impassion
verb
دستور زبان
(transitive) make passionate, instil passion in [..]
-
انگیزاندن
-
(احساسات یا شهوت کسی را) تحریک کردن
-
به هیجان آوردن
-
شور و شوق ایجاد کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impassion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impassion" با ترجمه به فارسی
-
آسیب ناپذیر · انگار نه انگار · انگیز ناپذیر · بی تفاوت · بی حس · بی درد · بی عاطفه · بی واکنش · رویین تن · سرد · صدمه ناپذیر · عاری از احساسات · فاقد احساس درد
-
بطور تالم پذیر · بی نشان دادن احساس درد · بی نشان دادن عاطفه
-
بيحس · بی گذار · غیر قابل عبور · غیرقابل عبور · گذر ناپذیر
-
ازروی بی عاطفگی · بطور تالم ناپذیر · بی نشان دادن احساس درد یا عاطفه
-
ارامش · بیحسی · خون سردی · متانت · پوست کلفتی
-
(مجازی) مسئله یا گرفتاری بی درمان · بن بست · بنبست · پات · گیر
-
غیر قابل عبوربودن
-
دوستدار · علاقه مند · مشتاق · پراحساسات · پرشور و حرارت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن