ترجمه "impassive" به فارسی

خونسرد, خوددار, نارسا بهترین ترجمه های "impassive" به فارسی هستند.

impassive adjective دستور زبان

Having, or revealing, no emotion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خونسرد

    adjective

    You'll call when you're ready for cheese, said Sally impassively.

    سلی خونسرد گفت: هر وقت برای خوردن پنیر حاضر بودید خبر کنید.

  • خوددار

    In response he pushes himself away from the table and floats out of his chair, face impassive.

    در جوابم، خودش را از میز عقب میکشد و با قیافهای آرام و خوددار از روی صندلی بلند میشود.

  • نارسا

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • (کسی که یا احساس نمی کند یا احساسات خود را نشان نمی دهد) آرام
    • بی حالت
    • بی حس
    • بی درد
    • بی رگ
    • تو دار
    • رنج نشناس
    • فاقد احساس درد
    • پوست کلفت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impassive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impassive" با ترجمه به فارسی

  • آسیب ناپذیر · انگار نه انگار · انگیز ناپذیر · بی تفاوت · بی حس · بی درد · بی عاطفه · بی واکنش · رویین تن · سرد · صدمه ناپذیر · عاری از احساسات · فاقد احساس درد
  • بطور تالم پذیر · بی نشان دادن احساس درد · بی نشان دادن عاطفه
  • بيحس · بی گذار · غیر قابل عبور · غیرقابل عبور · گذر ناپذیر
  • ازروی بی عاطفگی · بطور تالم ناپذیر · بی نشان دادن احساس درد یا عاطفه
  • ارامش · بیحسی · خون سردی · متانت · پوست کلفتی
  • (مجازی) مسئله یا گرفتاری بی درمان · بن بست · بنبست · پات · گیر
  • غیر قابل عبوربودن
  • دوستدار · علاقه مند · مشتاق · پراحساسات · پرشور و حرارت
اضافه کردن

ترجمه های "impassive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه