ترجمه "impartible" به فارسی
(به ویژه در مورد ملک) تقسیم ناپذیر, بخش ناپذیر, حصه نشدنی بهترین ترجمه های "impartible" به فارسی هستند.
impartible
adjective
دستور زبان
Capable of being imparted or communicated. [..]
-
(به ویژه در مورد ملک) تقسیم ناپذیر
-
بخش ناپذیر
-
حصه نشدنی
-
غیرقابل تفکیک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impartible " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impartible" با ترجمه به فارسی
-
آشکار کردن · ابلاغ کردن · بخش کردن · بخشیدن · بهره مند ساختن · حصه کردن · دادن · رساندن · سهم دادن · فاش کردن · مطلع کردن · گفتن
-
حمل
-
ابلاغ
-
ابلاغ دادن · اعطا · افاده · تسهیم · حمل · دهش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن