ترجمه "importable" به فارسی

وارد کردنی, کالای قابل وارد کردن بهترین ترجمه های "importable" به فارسی هستند.

importable adjective noun دستور زبان

(obsolete) Insupportable, unbearable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وارد کردنی

  • کالای قابل وارد کردن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " importable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "importable" با ترجمه به فارسی

  • (جمع) واردات · عمل وارد کردن (کالا و غیره) · واردات · ورود · کالای وارد شده
  • The method of sheet metal feed plays an important role when considering the overall cost effectiveness of forming and blanking lines. When producing small sheet metal parts, the sheet metal c
  • وارد کننده فیلم
  • نژادهای بیگانه · نژادهای واردشده
  • حاشیه سود واردات
  • (جمع) واردات · آرش · اثر · ارش · اهمیت · اهمیت داشتن · دلالت داشتن بر · رسیدگان · عمل وارد کردن (کالا و غیره) (بیشتر می گویند: importation) · معنی · معنی دادن · مفاد · مفهوم · مهست بودن · مهستی · مهم بودن · مهند بودن · مهندی · نتیجه · وابسته به واردات · وارد کردن · وارد کردن (کالا و غیره) · واردات · وارداتی · ورود · ورودی · چم · چم دادن · کالای وارد شده · کرامند بودن · کرامندی
  • خود بزرگ بین · خود بزرگ شمار · پر نخوت · پر گند دماغ
  • سهمیههای وارداتی
اضافه کردن

ترجمه های "importable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه