ترجمه "inception" به فارسی

شروع, آغاز, سرآغاز بهترین ترجمه های "inception" به فارسی هستند.

inception noun دستور زبان

The creation or beginning of something; the establishment. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شروع

    noun

    And on his arrival at the very inception ofhis career here.

    تروفرز، هم ون روزهای اول هنوز کاروبارش هم درست و حسابی شروع نشده.

  • آغاز

    noun

    A coup's got about a week between inception and execution.

    بين آغاز تا اجراي کودتا يه هفته وقت هست..

  • سرآغاز

  • ترجمه های کمتر

    • اغاز
    • اکتساب
    • تکوین
    • دریافت
    • اصل
    • در زایش
    • هستی دهی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inception " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inception" با ترجمه به فارسی

  • (خوراک را) جذب کردن · (در اصل - انگلیس)درجه ی دکترا یا فوق لیسانس گرفتن · (مهجور) آغازکردن · به عهده گرفتن · درآشامیدن · درخود گرفتن · گواریدن
  • (دستور زبان) فعل آغازگر · آغازین · ابتدایی · تکوینی · شروعی · مقدماتی
  • (دستور زبان) فعل آغازگر · آغازین · ابتدایی · تکوینی · شروعی · مقدماتی
اضافه کردن

ترجمه های "inception" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه