ترجمه "incidentally" به فارسی
ضمنا, راستی, پیشامدوار بهترین ترجمه های "incidentally" به فارسی هستند.
incidentally
adverb
دستور زبان
(manner) In an incidental manner; not of central or critical importance. [..]
-
ضمنا
So office sound is a huge area, and incidentally,
خُب صدای دفاتر کاری حوزهی بزرگیست، ضمنا سروصدا دردفاتر کار نشون داده
-
راستی
Incidentally, where are we going when we leave?
راستی، وقتی حرکت کنیم، به کجا میرویم؟
-
پیشامدوار
-
برحسب اتفاق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incidentally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incidentally" با ترجمه به فارسی
-
(با: to) لازمه · (جمع) مخلفات · اتفاقی · تابع · جزئی · جزو · ضمنی · عَرَضی، عارِضی، ضِمنی، تَصادُفی · فرعی · من تبع · منتج · منضم · مواظب · نتیجه بخش · همایند · پیشامدین · پیوسته
-
(موسیقی همراه با نمایش و فیلم و غیره) موسیقی سرصحنه · موسیقی صحنه
-
اقلام فرعی · رویداهای جزئی · چیزهای کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن