ترجمه "incidental" به فارسی
فرعی, جزئی, اتفاقی بهترین ترجمه های "incidental" به فارسی هستند.
incidental
adjective
noun
دستور زبان
Loosely associated; existing as a byproduct, tangent, or accident. [..]
-
فرعی
-
جزئی
naturally there will be a few incidental expenses
خوب عملا یه هزینه های جزئی دیگه هم هست
-
اتفاقی
which incidentally is how old Alberto Giacometti was when he died.
که به طور اتفاقی سن "آلبرتو جیاکامتی" زمان مرگش بود.
-
ترجمه های کمتر
- ضمنی
- منضم
- همایند
- پیشامدین
- منتج
- عَرَضی، عارِضی، ضِمنی، تَصادُفی
- تابع
- مواظب
- جزو
- پیوسته
- (با: to) لازمه
- (جمع) مخلفات
- من تبع
- نتیجه بخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incidental " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incidental" با ترجمه به فارسی
-
برحسب اتفاق · راستی · ضمنا · پیشامدوار
-
(موسیقی همراه با نمایش و فیلم و غیره) موسیقی سرصحنه · موسیقی صحنه
-
اقلام فرعی · رویداهای جزئی · چیزهای کوچک
-
برحسب اتفاق · راستی · ضمنا · پیشامدوار
-
برحسب اتفاق · راستی · ضمنا · پیشامدوار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن