ترجمه "incidentals" به فارسی
اقلام فرعی, رویداهای جزئی, چیزهای کوچک بهترین ترجمه های "incidentals" به فارسی هستند.
incidentals
noun
Plural form of incidental. [..]
-
اقلام فرعی
-
رویداهای جزئی
-
چیزهای کوچک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incidentals " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incidentals" با ترجمه به فارسی
-
برحسب اتفاق · راستی · ضمنا · پیشامدوار
-
(با: to) لازمه · (جمع) مخلفات · اتفاقی · تابع · جزئی · جزو · ضمنی · عَرَضی، عارِضی، ضِمنی، تَصادُفی · فرعی · من تبع · منتج · منضم · مواظب · نتیجه بخش · همایند · پیشامدین · پیوسته
-
(موسیقی همراه با نمایش و فیلم و غیره) موسیقی سرصحنه · موسیقی صحنه
-
برحسب اتفاق · راستی · ضمنا · پیشامدوار
-
برحسب اتفاق · راستی · ضمنا · پیشامدوار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن