ترجمه "incident" به فارسی

حادثه, واقعه, اتفاق بهترین ترجمه های "incident" به فارسی هستند.

incident adjective noun دستور زبان

An event or occurrence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حادثه

    noun

    event causing interruption or crisis

    Tom and Mary agreed never to talk about the incident.

    تام و مری توافق کردند که دیگر راجع به حادثه صحبت نکنند.

  • واقعه

    noun

    Well, perhaps one incident to whet your appetite.

    خوب, شاید یک واقعه برای مشتاق تر کردنت.

  • اتفاق

    noun

    It took me several such incidents to figure out what I was supposed to do.

    چندین بار این اتفاق برام افتاد تا متوجه شدم چی کار باید بکنم.

  • ترجمه های کمتر

    • رویداد
    • پیشامد
    • برخورد
    • رخداد
    • برخوردی
    • درگیری
    • لازمه
    • بایا
    • برتابش
    • برتابشی
    • تبعی
    • عارضی
    • عرضی
    • درخور
    • جزو
    • (حقوق) مشروط
    • الزام آور
    • بخشی از
    • منوط به چیزی دیگر
    • همایند (با)
    • پی آیند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incident " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Incident
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رویداد

    noun

    On the second Sunday after Philip arrived an unlucky incident occurred.

    در دومین یکشنبه بعد از ورود فیلیپ یک رویداد دل خراش روی داد.

عباراتی شبیه به "incident" با ترجمه به فارسی

  • بریدن · تحلیل بردن
  • حوادث
  • (نور یا پرتابه یا فشنگ و غیره) برخورد به سطح · برتابش · برخورد · بروز · بس رخداد · تصادف · تلاقی · رویداد · شیوع بیماری · میزان بروز · وقوع
  • هندسه وقوع
  • ماجرای عجیب سگی در شب
  • برخورد · تصادف · وقوع
  • (انگلیس) رجوع شود به angle of attack · (فیزیک - زاویه ی موج الکتروماگنتیک با خطی که بر آن عمود است) زاویه ی تابش · (هواپیمایی)زاویه ی ثابت بین بدنه ی هواپیما (در حالت موازی با افق) و وتر هوا شکن (یا مقطع بال هواپیما) · زاویه ی تابش · زاویه ی فرود
  • ابتلا · بروز بيماري · رخداد بيماري · شيوع بيماري
اضافه کردن

ترجمه های "incident" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه