ترجمه "indebted" به فارسی

مدیون, بدهکار, مقروض بهترین ترجمه های "indebted" به فارسی هستند.

indebted adjective verb دستور زبان

obligated to someone; owing a debt of gratitude to someone [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مدیون

    For the rest of your life, you would feel indebted to the person who willingly took your place.

    شما دیگر در تمام زندگیتان خود را مدیون آن شخص میدانید.

  • بدهکار

    Should he have felt indebted to anybody?

    آیا او به کسی بدهکار بوده است؟

  • مقروض

    and decided to do the Highly Indebted Poor Countries Initiative

    و تصمیم به ایجاد برنامه کشورهای بسیار مقروض فقیر (HIPC) گرفتند تا پرداخت

  • ترجمه های کمتر

    • بدهكار
    • سپاسمند
    • وامدار
    • (مجازی) رهین منت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " indebted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "indebted" با ترجمه به فارسی

  • بدهکار کردن · مرهون ساختن
اضافه کردن

ترجمه های "indebted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه