ترجمه "infatuated" به فارسی
شیفته, واله, احمق بهترین ترجمه های "infatuated" به فارسی هستند.
infatuated
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of infatuate . [..]
-
شیفته
And to her, just then, he was the hurt child, the infatuated man striving to achieve the impossible.
درست همان لحظه مارتین در نظر روت حکم یک کودک آزرده و آدمی شیفته را داشت که میکوشید به غیرممکن دست یابد
-
واله
I have seldom seen a man more infatuated with a woman than he is with our beautiful neighbour, Miss Stapleton.
کمتر دیدهام مردی این طور مفتون زنی باشد که او واله و شیدای همسایة زیبایمان، میس استپلتن، شده است.
-
احمق
adjective noun
-
ترجمه های کمتر
- بدگزین
- نابخرد
- شیدا
- آسان
- احمقانه
- دارای داوری بد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infatuated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "infatuated" با ترجمه به فارسی
-
(با تداعی منفی : دچار عشقی سطحی و نابخردانه کردن) شیفتن · آدم دلباخته · آدم شیدا · آدم شیفته · احمق کردن · خاطرخواه کردن · رجوع شود به infatuated · شیدا کردن · هوش از سر (کسی) بردن · واله کردن · گولو کردن
-
بدداوری · بدگزینی · حماقت · دلباختگی · شیدایی · شیفتگی · نابخردی · هوس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن