ترجمه "infatuation" به فارسی
شیفتگی, دلباختگی, شیدایی بهترین ترجمه های "infatuation" به فارسی هستند.
infatuation
noun
دستور زبان
The act of infatuating; the state of being infatuated; folly; that which infatuates. [..]
-
شیفتگی
nounYet at the same time her eyes conveyingthe infatuation that now dominated her.
اما چشمهایش از شیفتگی عمیق او خبر میدادند.
-
دلباختگی
-
شیدایی
-
ترجمه های کمتر
- حماقت
- هوس
- بدداوری
- بدگزینی
- نابخردی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infatuation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "infatuation" با ترجمه به فارسی
-
آسان · احمق · احمقانه · بدگزین · دارای داوری بد · شیدا · شیفته · نابخرد · واله
-
(با تداعی منفی : دچار عشقی سطحی و نابخردانه کردن) شیفتن · آدم دلباخته · آدم شیدا · آدم شیفته · احمق کردن · خاطرخواه کردن · رجوع شود به infatuated · شیدا کردن · هوش از سر (کسی) بردن · واله کردن · گولو کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن