ترجمه "infect" به فارسی
عفونی کردن, آلودن, آلوده کردن بهترین ترجمه های "infect" به فارسی هستند.
infect
adjective
verb
دستور زبان
(transitive) to bring into contact with a substance that can cause illness (a pathogen) [..]
-
عفونی کردن
verb -
آلودن
verb -
آلوده کردن
Because it took a lot of crafty work to infect this bacterium.
چون برای آلوده کردن یک باکتری کلی حیله و کلک سوار کرده اید.
-
ترجمه های کمتر
- اثر گذاردن به
- الوده كردن
- تحت تاثیر قرار دادن
- دچار عفونت کردن
- ریمناک کردن
- شوخگن کردن
- ماده کردن
- مبتلا کردن
- ناسور کردن
- پلشت کردن
- پیله کردن
- چخین کردن
- چرک کردن
- گند زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infect " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "infect" با ترجمه به فارسی
-
عفونت دستگاه تنفسی فوقانی
-
بیماریهای کنهزاد · عفونتهاي كنهزاد
-
عفونتهاي ميكوباكتريوم توبركولوز
-
عفونتهاي سستودي · كرمزدگي · ورمينوز · کرمزدگیها
-
ايدز · اچ.آي.وي · عفونتهاي ويروس كمبود ايمني انسان · عفونتهای اچ.آی.وی
-
گل مژه
-
کاندیدیازیس
-
(پزشکی) عفونت موضعی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن