ترجمه "instinctive" به فارسی
غریزی, درانگیز, ناآموخته بهترین ترجمه های "instinctive" به فارسی هستند.
instinctive
adjective
دستور زبان
driven by impulse, spontaneous and without thinking. [..]
-
غریزی
Jamie instinctively reached out an arm to steady him.
جیمی به طور غریزی بازویش را جلو برد و او را نگه داشت و نگذاشت زمین بخورد.
-
درانگیز
-
ناآموخته
-
ترجمه های کمتر
- جبلی
- سرشتی
- درون راندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " instinctive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "instinctive" با ترجمه به فارسی
-
ازروی شعوریافراست · ازروی غریزه · بطور غیر ارادی · بغریزه · خودبخود
-
بازتاب · واکنش
-
(روان کاوی) غریزه ی مرگ
-
غریزه اصلی
-
(روانکاوی فروید: انگیزان آغازین روانی مانند ترس یا عشق یا خشم · آما · آکنده · استعداد · اقتضای طبیعت · انگیزان زندگی Eros یا انگیزان مرگ Thanatos) در انگیزان · درون راند · سرشار · سرشت · شم · غریزه · مملو(از) · پر
-
غریزه پرخاشگری
-
حس اول - غریزه اولیه
-
(روانکاوی فروید: انگیزان آغازین روانی مانند ترس یا عشق یا خشم · آما · آکنده · استعداد · اقتضای طبیعت · انگیزان زندگی Eros یا انگیزان مرگ Thanatos) در انگیزان · درون راند · سرشار · سرشت · شم · غریزه · مملو(از) · پر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن