ترجمه "institute" به فارسی

انستیتو, نهاد, مؤسسه بهترین ترجمه های "institute" به فارسی هستند.

institute adjective verb noun دستور زبان

An organization founded to promote a cause [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انستیتو

    college [..]

    in the encyclopaedia borrowed from the vast library at the institute

    دردائرة الم عارفی که از کتابخانه عظیم انستیتو قرض گرفته بود،

  • نهاد

    noun

    We need to focus on the institution, not the individual priests.

    باید روی نهاد کلی کلیسا تمرکز کنیم نه فقط شخص کشیش ها

  • مؤسسه

    noun

    organisational body created for a certain purpose

    Once, this was a respected institution of higher learning.

    يه زماني اينجا يه مؤسسه قابل احترام با توان آموزشيِ بالا بود

  • ترجمه های کمتر

    • انجمن
    • برقرار کردن
    • موسسه
    • بنیاد
    • اینستیتو
    • بنانهادن
    • درنهشتن
    • سمینار
    • جمعیت
    • (به ویژه اصلاحات و غیره) آغازکردن
    • (به ویژه کشیش را) به کار گماردن
    • (جمع) خلاصه ی اصول قانونی
    • (جمع) مبادی
    • اصل (اصول)
    • اصول و مبادی قضایی
    • اقدام کردن به
    • ایجاد کردن
    • بانی شدن
    • بنیان نهادن
    • دانشکده ی فنی یا مهندسی
    • در نهشت کردن
    • دوره ی آموزشی کوتاه
    • رسم (رسوم) مورد قبول
    • ساختمان موسسه یا انجمن (و غیره)
    • قانون پابرجا
    • مدرسه ی هنرهای زیبا
    • مدرسه ی پیشه و هنر
    • منصوب کردن
    • موسسه (به ویژه علمی و آموزشی)
    • پی افکندن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " institute " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "institute" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "institute" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه