ترجمه "instrumentality" به فارسی

وسیله, واسطه, وساطت بهترین ترجمه های "instrumentality" به فارسی هستند.

instrumentality noun دستور زبان

(uncountable) The quality or condition of being instrumental; serving a purpose, being useful. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وسیله

    Now, the instrument was basically a giant music box.

    این وسیله اساساً یک جعبهی موسیقی بزرگ بود.

  • واسطه

    " Give me a purpose, point me in a direction, make me your divine instrument. "

    ، به من یه هدف بده ، منو در یه مسیر مشخص قرار بده " منو واسطه ی الهی خود گردان

  • وساطت

  • ترجمه های کمتر

    • دخالت
    • عامل
    • اثر
    • شوند
    • وسیله بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " instrumentality " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Instrumentality
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وسیله

    Now, the instrument was basically a giant music box.

    این وسیله اساساً یک جعبهی موسیقی بزرگ بود.

عباراتی شبیه به "instrumentality" با ترجمه به فارسی

  • ساز کلیدی
  • مفید، سودمند
  • ابزار مالی · ابزار مالی، سند مالی
  • (تصنیف شده برای سازهای موسیقی) سازی · (در برابر: آوازی vocal) آهنگ ویژه ی سازهای بخصوص · (دستور زبان) حالت ابزاری · (وابسته به ابزار گرایی) ابزار گرایانه · (وابسته به یا انجام شده توسط ابزار) ابزاری · حالت بایی · سودمند · مفعول معه · مفید · موثر · هنایشگر · پست · کارساز · کنش ابزاری
  • سازهای بادی برنجی
  • ابزار قانونی · سند حقوقی
اضافه کردن

ترجمه های "instrumentality" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه