ترجمه "instrumentally" به فارسی

با اسباب, با الت موسیقی, با ساز بهترین ترجمه های "instrumentally" به فارسی هستند.

instrumentally adverb دستور زبان

By means of an instrument or agency; as means to an end [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • با اسباب

  • با الت موسیقی

  • با ساز

    Valentinavyczia, the cellist, bumping along with his instrument between notes.

    والنتینا و چیا، ویل ون سلیست با ساز خود در فاصله آهنگها سر و صدا میکند.

  • با وسیله

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " instrumentally " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "instrumentally" با ترجمه به فارسی

  • ساز کلیدی
  • مفید، سودمند
  • ابزار مالی · ابزار مالی، سند مالی
  • (تصنیف شده برای سازهای موسیقی) سازی · (در برابر: آوازی vocal) آهنگ ویژه ی سازهای بخصوص · (دستور زبان) حالت ابزاری · (وابسته به ابزار گرایی) ابزار گرایانه · (وابسته به یا انجام شده توسط ابزار) ابزاری · حالت بایی · سودمند · مفعول معه · مفید · موثر · هنایشگر · پست · کارساز · کنش ابزاری
  • سازهای بادی برنجی
  • ابزار قانونی · سند حقوقی
اضافه کردن

ترجمه های "instrumentally" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه