ترجمه "insufficient" به فارسی
نابسنده, ناکافی, کم بهترین ترجمه های "insufficient" به فارسی هستند.
insufficient
adjective
دستور زبان
Not sufficient. [..]
-
نابسنده
Inappropriate for a particular purpose or aim.
-
ناکافی
protect the park from polluted water or insufficient water.
در مقابل آب آلوده و یا آب ناکافی از پارک محافظت نمیکند.
-
کم
adjectiveDamage to the adrenal glands caused adrenal insufficiencies, which caused the collapse.
آسيب ديدن غده هاى فوق کليوى موجب ترشح کمتر ميشه و موجب غش کردن
-
ترجمه های کمتر
- نارسا
- غیرکافی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insufficient " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insufficient" با ترجمه به فارسی
-
(پزشکی) ناتوانی سرخرگ های قلب در رساندن خون به عضلات قلب
-
بی کفایتی · عدم کفایت · نابسندگی · ناشایستگی · کمی
-
(به ویژه در مورد قلب و رگ ها) نارسایی · عدم تکافو · عدم کفایت · قلت · نابسندگی · نقص · کافی نبودن · کمبود · کمی
-
آريتمي · آپوپلكسي · اختلالات فشار خون · اختلالات قلبي-عروقي · اختلالات مغزي-عروقي · اختلالات گردش خوني · بیماریهای قلبی-عروقی · تنگي رگ · زيرايستايي · سكته مغزي · سياتوز · ناكارايي عروقي · هماتوم
-
نارسایی مزمن وریدی
-
بطور غیر کافی · کم
-
نارسایی دریچه میترال
-
بطور غیر کافی · کم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن