ترجمه "integral" به فارسی
انتگرال, کامل, تمام بهترین ترجمه های "integral" به فارسی هستند.
(mathematics) Of, pertaining to, or being an integer. [..]
-
انتگرال
nounoperation in calculus
The integral measures the area of the curve from point'A'to point'B'.
اندازه ی انتگرال مساحت منحنی از نقطه ی " آ " تا نقطه ی " ب ".
-
کامل
adjectiveThe basement's integrated into the game, too, not just exhibit floors like I thought.
طرح زیرزمین هم همراه طرح بازیه اون طوری که فکر می کردم فقط برای کامل کردن طرح نیست
-
تمام
adjectiveBut your mind is warped by an innate principle of general integrity
اما ذهن شما تابع یک اصل ذاتی است، آن هم صداقت تمام عیار.
-
ترجمه های کمتر
- اساسی
- یکپارچه
- بندک
- جامع
- بندکمند
- لایتجزی
- هماگن
- بنیادی
- سازنده
- تام
- (ریاضی) درست
- (عدد) صحیح
- بی خرده
- تابع اولیه
- تمام و کمال
- جدا نشدنی
- جدایی ناپذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " integral " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Initialism of [i]INTErnational Gamma-Ray Astrophysics Laboratory[/i]. (a satellite of the European Space Agency)
"INTEGRAL" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای INTEGRAL در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "integral" با ترجمه به فارسی
-
تولید یک پارچه
-
ادغام از این به بعد، ادغام عمودی به پایین
-
شرح، کشف، و یکپارچهسازی فراگیر
-
برنامه ی کنترل یکپارچه ی مدیریت
-
نقش ترکیبی