ترجمه "intercommon" به فارسی

گفتگوکردن, امیزش کردن, باهم شرکت کردن بهترین ترجمه های "intercommon" به فارسی هستند.

intercommon verb دستور زبان

To share with others; to participate; especially, to eat at the same table. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گفتگوکردن

  • امیزش کردن

  • باهم شرکت کردن

  • حق مشترک داشتن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intercommon " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "intercommon" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه