ترجمه "intercommunity" به فارسی
اشتراک, جمع المالی بهترین ترجمه های "intercommunity" به فارسی هستند.
intercommunity
adjective
دستور زبان
Between communities. [..]
-
اشتراک
-
جمع المالی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intercommunity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "intercommunity" با ترجمه به فارسی
-
(در داخل ساختمان یا کشتی یا هواپیما و غیره با هم مخابره کردن) هم پیام گیری کردن · (دو یا چند اتاق و غیره) به هم راه داشتن · آگه رسانی کردن · ارتباط متقابل داشتن · مرتبط بودن با · هم پیام شدن · هم پیامی کردن
-
ارتباط · ارتباط مشترک · امد و شد · مراوده · معاماه · گفتگو
-
ارتباط · ارتباط مشترک · امد و شد · مراوده · معاماه · گفتگو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن