ترجمه "irritancy" به فارسی
ابطال, بطلان, رنجیدگی بهترین ترجمه های "irritancy" به فارسی هستند.
irritancy
noun
دستور زبان
the quality of being irritant or irritating [..]
-
ابطال
-
بطلان
-
رنجیدگی
in his irritation, his self assurance undaunted, he attempted to argue
وی در آن حالت رنجیدگی که اعتماد به نفس را از دست داده بود میکوشید دنباله بحث را همچنان نگه دارد
-
ترجمه های کمتر
- پوچی
- رنجش
- غیظ
- باطل سازی
- پوچ سازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " irritancy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "irritancy" با ترجمه به فارسی
-
تشویش داشتن
-
(روان شناسی) تحریک پذیر · (پزشکی - بیش از حد حساس نسبت به هر گونه تحریک) فزون افژول · بدخلق · بی حوصله · تندخو · زودافژول · زودافگار · زودخشم · زودرنج · فزون افگار
-
ازروی تند مزاجی · ازروی تندی · زود غضبانه
-
(اندام یا عضله و غیره را) آماسیده کردن · (زیست شناسی - اندام یا عضله و غیره را از راه تحریک به کار انداختن) افژولیدن · آتشی کردن · آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · برانگیختن · تحریک کردن · خراش دادن · خشمگین کردن · دردناک کردن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متورم کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن · پژولیدن
-
آزارنده · آزردگر · آزردگی انگیز · آنچه که موجب تحریک و آماس شود · افژولنده · افژولگر · افگارگر · التهاب آور · حساسیت زا · محرک
-
سندرم روده تحریکپذیر
-
آزار دهنده · آزردگر · افژولنده · ایجاد شده توسط آزردگی · فگار انگیز
-
برانگیزنده · برخورنده · خشم اور · رنجاننده · رنجش آمیز · سوزش اور · طاعون زده · محرک · مهیج · پر دردسر · پرزحمت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن