ترجمه "irritation" به فارسی

خشم, تحریک, افگاری بهترین ترجمه های "irritation" به فارسی هستند.

irritation noun دستور زبان

The act of irritating, or exciting, or the state of being irritated; excitement; stimulation, usually of an undue and uncomfortable kind; especially, excitement of anger or passion; provocation; annoyance; anger. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خشم

    I felt irritated again, like Jacob was stealing my linesand delivering them all wrong.

    دوباره احساس خشم کردم. انگار حی کوب حرفهای مرا دزدیده بود؛ و همه را اشتباه انتقال داده بود.

  • تحریک

    noun

    After the irritating discussion with his brother, he pondered over this intention again.

    و بعد از آن مباحثه ی تحریک کننده، دوباره این قصد را به یاد آورد.

  • افگاری

  • ترجمه های کمتر

    • فگاری
    • عصبانیت
    • آزردگی
    • ناراحتی
    • التهاب
    • آزار
    • انگیزش
    • حساسیت
    • آزردگر
    • افژولش
    • افژولیدگی
    • پیکه
    • ازار
    • مشاجره
    • رنجش
    • اذیت
    • دردسر
    • (هرچیزی که موجب آزردگی شود) عامل تحریک
    • (پزشکی) آزردگی وآماس
    • آزار (دهنده)
    • ماده محرک
    • منبت کاری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " irritation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "irritation" با ترجمه به فارسی

  • تشویش داشتن
  • ابطال · باطل سازی · بطلان · رنجش · رنجیدگی · غیظ · پوچ سازی · پوچی
  • (روان شناسی) تحریک پذیر · (پزشکی - بیش از حد حساس نسبت به هر گونه تحریک) فزون افژول · بدخلق · بی حوصله · تندخو · زودافژول · زودافگار · زودخشم · زودرنج · فزون افگار
  • ازروی تند مزاجی · ازروی تندی · زود غضبانه
  • (اندام یا عضله و غیره را) آماسیده کردن · (زیست شناسی - اندام یا عضله و غیره را از راه تحریک به کار انداختن) افژولیدن · آتشی کردن · آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · برانگیختن · تحریک کردن · خراش دادن · خشمگین کردن · دردناک کردن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متورم کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن · پژولیدن
  • آزارنده · آزردگر · آزردگی انگیز · آنچه که موجب تحریک و آماس شود · افژولنده · افژولگر · افگارگر · التهاب آور · حساسیت زا · محرک
  • سندرم روده تحریکپذیر
  • آزار دهنده · آزردگر · افژولنده · ایجاد شده توسط آزردگی · فگار انگیز
اضافه کردن

ترجمه های "irritation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه