ترجمه "irritative" به فارسی
آزردگر, افژولنده, آزار دهنده بهترین ترجمه های "irritative" به فارسی هستند.
irritative
adjective
دستور زبان
serving to excite or irritate [..]
-
آزردگر
-
افژولنده
-
آزار دهنده
There was a low, irritating buzz from the kitchen.
یک وزوز کوتاه و آزار دهنده از آشپزخانه شنیده شد.
-
ترجمه های کمتر
- ایجاد شده توسط آزردگی
- فگار انگیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " irritative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "irritative" با ترجمه به فارسی
-
تشویش داشتن
-
ابطال · باطل سازی · بطلان · رنجش · رنجیدگی · غیظ · پوچ سازی · پوچی
-
(روان شناسی) تحریک پذیر · (پزشکی - بیش از حد حساس نسبت به هر گونه تحریک) فزون افژول · بدخلق · بی حوصله · تندخو · زودافژول · زودافگار · زودخشم · زودرنج · فزون افگار
-
ازروی تند مزاجی · ازروی تندی · زود غضبانه
-
(اندام یا عضله و غیره را) آماسیده کردن · (زیست شناسی - اندام یا عضله و غیره را از راه تحریک به کار انداختن) افژولیدن · آتشی کردن · آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · برانگیختن · تحریک کردن · خراش دادن · خشمگین کردن · دردناک کردن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متورم کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن · پژولیدن
-
آزارنده · آزردگر · آزردگی انگیز · آنچه که موجب تحریک و آماس شود · افژولنده · افژولگر · افگارگر · التهاب آور · حساسیت زا · محرک
-
سندرم روده تحریکپذیر
-
برانگیزنده · برخورنده · خشم اور · رنجاننده · رنجش آمیز · سوزش اور · طاعون زده · محرک · مهیج · پر دردسر · پرزحمت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن