ترجمه "lately" به فارسی
اخیرا, تازه, تازگی بهترین ترجمه های "lately" به فارسی هستند.
lately
adverb
دستور زبان
Recently; not long ago. [..]
-
اخیرا
adverbThe girl had been coughing lately and losing weight.
اخیرا، دختر سرفه میکرد و وزن کم میکرد.
-
تازه
adjectiveIt's too late now. Besides, it's starting to rain.
الان خیلی دیره. تازه بارون هم می خواد بیاد.
-
تازگی
nounLevin asked if she had seen Dolly lately.
لهوین پرسید که آیا او به تازگی دالی را دیده است یا نه.
-
این اواخر
Sure, I've had a couple a problems lately, but they're all straightened out.
البته در این اواخر چند مشکل اجرایی داشتم، ولی همه آنها حل شد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lately " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lately" با ترجمه به فارسی
-
ایوار، شامگاه
-
dir · اخیر · اواخر · تاخیردار · تازه · جدید · جدیدالتاسیس · در گذشته · دیر · دیروقت · دیرگاه · روان شاد · سابق · شادروان · فرجامین · فقید · متاخر · مرحوم · واپس · پسین · پیشین
-
بذرافشاني ديررس · زمان بذرافشانی
-
تازه به دوران رسیده · تازه معتقد · تازه وارد · نوکیسه
-
سوال و جواب
-
یونانی دیرگاهی (زبان یونانی پس از دوره ی کلاسیک : حدود 002 تا 006 میلادی)
-
لاتس
-
(شعر قدیم) رجوع شود به belated
اضافه کردن مثال
اضافه کردن