ترجمه "noodles" به فارسی

رشتهفرنگيها, اسپاگتي, رشتهجات بهترین ترجمه های "noodles" به فارسی هستند.

noodles verb noun

Plural form of noodle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رشتهفرنگيها

  • اسپاگتي

  • رشتهجات

  • ترجمه های کمتر

    • ماكاروني
    • نیرشته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " noodles " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "noodles" با ترجمه به فارسی

  • (بدون نت) موسیقی نواختن · (خودمانی) کله · (خوراک) رشته فرنگی · (عامیانه) · آدم ساده لوح · احمق · اندیشیدن · باقلا · رشته فرنگی · صاف و ساده · فی البداهه نواختن · قبه · مکاشفه کردن · نودل · گولو
  • ماکارونی باریک به ضخامت کاغذ · نوعی ماکارونی خاور دور
  • (بدون نت) موسیقی نواختن · (خودمانی) کله · (خوراک) رشته فرنگی · (عامیانه) · آدم ساده لوح · احمق · اندیشیدن · باقلا · رشته فرنگی · صاف و ساده · فی البداهه نواختن · قبه · مکاشفه کردن · نودل · گولو
  • (بدون نت) موسیقی نواختن · (خودمانی) کله · (خوراک) رشته فرنگی · (عامیانه) · آدم ساده لوح · احمق · اندیشیدن · باقلا · رشته فرنگی · صاف و ساده · فی البداهه نواختن · قبه · مکاشفه کردن · نودل · گولو
  • (بدون نت) موسیقی نواختن · (خودمانی) کله · (خوراک) رشته فرنگی · (عامیانه) · آدم ساده لوح · احمق · اندیشیدن · باقلا · رشته فرنگی · صاف و ساده · فی البداهه نواختن · قبه · مکاشفه کردن · نودل · گولو
  • (بدون نت) موسیقی نواختن · (خودمانی) کله · (خوراک) رشته فرنگی · (عامیانه) · آدم ساده لوح · احمق · اندیشیدن · باقلا · رشته فرنگی · صاف و ساده · فی البداهه نواختن · قبه · مکاشفه کردن · نودل · گولو
اضافه کردن

ترجمه های "noodles" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه