ترجمه "noon" به فارسی
ظهر, نیمروز, ظهری بهترین ترجمه های "noon" به فارسی هستند.
noon
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) The ninth hour of the day counted from sunrise; around three o'clock in the afternoon. [..]
-
ظهر
nounmidday [..]
It was almost noon by the time Tom woke up.
وقتی تام از خواب بیدار شد، تقریبا ظهر بود.
-
نیمروز
nounI am strongest at noon, But under the moon I stiffen the bunt of the sail.
در نیمروز قوییترینم و در زیر نور مهتاب بادبان را برمیکشم
-
ظهری
but on the other hand they became susceptible to the glow of noon
اما از سوی دیگر آنها در مقابل تابش آفتاب دم ظهری آسیبپذیر هستند.
-
ترجمه های کمتر
- zohr
- ظهرانه
- نیمروزین
- نیمروزی
- ذروه
- (نادر) نیمه شب (فقط بدین صورت : نصف شب noon of night)
- اوج (اوگ)
- بالاترین نقطه
- حد اعلی
- ساعت دوازده در روز
- وابسته به ظهر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " noon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "noon"
عباراتی شبیه به "noon" با ترجمه به فارسی
-
(قدرت یا نفوذ یا شکوه و غیره) اوج · (گاهی با H و N بزرگ) مقابله · اعتلا · بالاترین نقطه · رودررویی · سر ظهر · سر نیمروز · ظهر · فربودی · فرمندی · نیمروز · کهبدی
-
بالاترین نقطه · ظهر · نیمروز
-
(در سفر) توقف (برای صرف نهار و استراحت نیمروز) · (محلی) · خوراک ظهر · ظهر · ظهرانه · نهار · وسط روز
-
مرغزار نیمروزی
-
بالاترین نقطه · ظهر · نیمروز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن