ترجمه "ornamented" به فارسی

آراسته, زینت شده, مزین بهترین ترجمه های "ornamented" به فارسی هستند.

ornamented verb

Simple past tense and past participle of ornament . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آراسته

    The two decrepit leaves which barred it were ornamented with an oldrusty knocker.

    بجای حصار دو لنگه در خمیده از جا دررفته داشت، آراسته بیک چکش کهنه زنگزده.

  • زینت شده

  • مزین

    In addition to this the dining room was ornamented with an antique sideboard, painted pink, in water colors.

    فقط سفرهخانه به یک بوفه سرخ رنگ نیز مزین بود.

  • نگارین

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ornamented " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ornamented" با ترجمه به فارسی

  • گیاهان زینتی علفی
  • (شخص) مایه ی افتخار · (موسیقی) رنگ ثانوی · آذین · آذین بستن · آراستن · آرایش · آرایه · آپوجیاتورا · تاج سر · تزیین · تزیین کردن · زرق و برق گول زننده · زیب · زینت · زینت بخشیدن · زینت کردن · زیور · ستاره ی درخشان · ظاهر توخالی · فرآویز · لذت بخشیدن · پیراستن · پیرایش · پیرایه
  • چندسالههاي تزئيني (گياهان)
  • بوتههاي زينتي · درختان تزييني · درختان زينتي · درختچههاي تزييني · درختچههاي زينتي · گیاهان چوبی زینتی
  • بوتههاي زينتي · درختان تزييني · درختان زينتي · درختچههاي تزييني · درختچههاي زينتي · گیاهان چوبی زینتی
  • ماهیان زینتی
  • گياهان تزييني · گیاهان زینتی
  • یکسالههاي زینتی (گياهان)
اضافه کردن

ترجمه های "ornamented" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه