ترجمه "overhanded" به فارسی

رویهم, یکطرفه, دست به بالا بهترین ترجمه های "overhanded" به فارسی هستند.

overhanded adjective verb adverb دستور زبان

overhand [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رویهم

    adjective
  • یکطرفه

    adjective
  • دست به بالا

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " overhanded " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "overhanded" با ترجمه به فارسی

  • (دوزندگی) وابسته به بخیه زدن · بخیه · در حالی که دست بالای آرنج یا آرنج بالای شانه باشد (مثلا در شنا یا شیرجه رفتن) · دست به بالا · رویهم · وابسته به کوک زدن · کوک · یکطرفه
اضافه کردن

ترجمه های "overhanded" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه