ترجمه "plaque" به فارسی

پلاک, لوحه, لوح بهترین ترجمه های "plaque" به فارسی هستند.

plaque noun دستور زبان

Any flat, thin piece of metal, clay, ivory, or the like, used for ornament, or for painting pictures upon, as a slab, plate, dish, or the like, hung upon a wall; also, a smaller decoration worn on the person, as a brooch. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پلاک

    noun

    flat, thin piece of metal or other material [..]

    In case some of you wonder who the best is, they're on this plaque.

    اگر هم کسي از شما ميخواد بدونه که بهترينها کيا هستن ، اساميشون اينجا توي پلاک رو ديواره.

  • لوحه

    noun

    The museum's director, Morgan Ormond, was handing him a large plaque.'

    مورگان ارم وند رییس موزه، لوحه بزرگی به دست گری داد.

  • لوح

    We shall hang a plaque in your honor.

    . بايد يه لوح تقدير واست آويزون کنيم

  • ترجمه های کمتر

    • لک
    • (روی پوست بدن) لکه
    • (مواد فیبر مانند یا چرب که رگ ها را می گیرد) پلاک خونی
    • جرم دندان
    • سنجاق یا نشان یا آذین صفحه مانند
    • صفحه کوچک
    • صفحه ی کوچک
    • نشان یاد بود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " plaque " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Plaque
+ اضافه کردن

"Plaque" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Plaque در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "plaque"

عباراتی شبیه به "plaque" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "plaque" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه