ترجمه "practice" به فارسی

عمل, تمرین, تمرین کردن بهترین ترجمه های "practice" به فارسی هستند.

practice verb noun دستور زبان

(transitive, US) To repeat (an activity) as a way of improving one's skill in that activity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عمل

    noun

    actual operation or experiment, in contrast to theory

    This is how it looks like in practice. We have this grass we want to get rid of.

    در عمل کار به این صورت هست. ما می خواهیم از شر این سبزه ها خلاص بشویم.

  • تمرین

    noun

    repetition of an activity to improve skill

    I'm aware I'm not at a good level; therefore, I need to practice more.

    من خودم میدونم که سطحم خوب نیست، پس، به تمرین بیشتری نیاز دارم.

  • تمرین کردن

    verb

    to repeat an activity as a way of improving one's skill

    He began to love music so much that he continued practicing on his own.

    او آنقدر به موزیک علاقمند شد که خودش تمرین کردن را ادامه داد.

  • ترجمه های کمتر

    • کاربرد
    • عادت
    • ورزش
    • تمرين
    • رسم
    • پیشه
    • مشق
    • انجام
    • حرفه
    • تمرینی
    • شیوه
    • روال
    • مطب
    • کردار
    • ورزیدن
    • خو
    • دفتر
    • برزش
    • سوسه
    • کاربست
    • گفتن
    • کنش
    • کردش
    • شیره
    • (فعل این واژه درانگلیس : practise) بکار بستن
    • (قدیمی) دسیسه
    • (پزشکی و وکالت و غیره) کسب
    • اعمال کردن
    • انجام دادن
    • برزش کردن 0
    • به طبابت یا وکالت پرداختن 1
    • به عمل گذاری
    • بیش گرفتن
    • دسیسه کردن
    • روش ها و ترفندهای حقوقی
    • ریزه کاری های حقوقی
    • سوسه آمدن
    • شیوه عمل
    • عمل شدن
    • فعال (به ویژه در امور مذهبی)
    • محل کسب
    • پرداختن (به حرفه یا شغلی)
    • کردن
    • کلیسارو 2
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " practice " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Practice
+ اضافه کردن

"Practice" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Practice در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "practice" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) تقریبا · آروین وار · از نظر تجربی یا عملی · برزش وار · به طور تجربی · به طور عملی · در حقیقت · در عمل · واقعا · کمابیش
  • به درد خور · به کار خور · روا · شدنی · عملی · قابل استفاده · قابل دوام · مفید · ممکن · مناسب · میسر
  • بطور عملی · بطور قابل عبور · عملا · چنانکه بتوان اجرا نمود
  • پروانه پرستاری · کمک پرستار
  • بهترین روش
  • شیوه های ضعیف مدیریت ریسک
اضافه کردن

ترجمه های "practice" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه